مير تقي الدين كاشاني
575
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اجل كجاست كه خاك مرا دهد بر باد * غبار هستىام از خاطر تو بردارد * * * تسكين نيافتيم ز جام طلب هنوز * خمخانهها تهى شد و ما تشنه لب هنوز روزى كه عشق سلسله بر پاى ما نهاد * مجنون برون نيامده بود از عرب هنوز * * * لاف وفا و مهر زدم خون من بريز * مىخواستى براى هلاكم بهانهاى از دهر مىبرم كفن خونچكان شريف * بايد شهيد تيغ بلا را نشانهاى * * * كه خواهد خواست خون چون منى فرداى محشر هم * چرا در كشتنم انديشه از روز جزا دارى * * * ز جان در محنتم ، از دل به تنگم ، مىكشم خود را * شريف اين راز عمرى شد كه با خود در ميان دارم * * * ما گنج غمت در دل ديوانه نهاديم * سرمايهء جاويد در اين خانه نهاديم جز خون جگر بىلب لعلت نكشيديم * هرچند كه لب بر لب پيمانه نهاديم * * * شعلهء حسن تو آنروز كه بر طور افتاد * آتش رشك به جان من مهجور افتاد بس كه بر گرد دلم گشت خيال مژهات * صد شكافم به حصار دل معمور افتاد ما و مجنون به ره باديه همتك بوديم * قدمى چند ز همراهى ما دور افتاد ما كشيديم ز رخسارهء مقصود نقاب * ما نهاديم قدح دور به منصور افتاد * * * عشق چون در دل درآيد ، بىخودى زور آورد * داغ چندين سالهء ما را به ناسور آورد